تبليغاتX
دیدبان خانه پدری

بنام عدل

ترسم که شاید تو را دست  و پای بسته در قعر آن چاه خود ساخته نخوت و غرور

 اسیر کرده اند.پر بیراه نیست اگر چنین باور کنم. نمیدانم بود و نبودت را . لیک امید

 به بودنت را ترجیج  دارم . از خدا میخواهم که باشی و بیایی . مگر نه اینکه میگویند

 بیداد ظلم نشانهء ظهور توست.خون مسلمان نه بدست نامسلمان و نه بدست مسلمان

 بیگانه با تو بلکه بدست مسلمان منتظر تو بر زمین جاریست . در دستی پرچم تورا

 برافراشته اند و بر دستی دیگر دشنهء آغشته به خون . بر منبر خون خطبه به نام تو

 میخوانند و با نام تو بغض فریب  را میشکنند. آیا آنها را میبینی ؟... یا آنکه شایدم

  واقع است و تو در قعر آن چاه. جدت امیر مومنان از شمشیر بدستان خواست که

 تیغهای تیز خود را غلاف کنند و برای حل اختلافشان گفتگو و هنگامی که نپذیرفتند

 بر آنها هجمه  نبرد تا اینکه براو هجمه بردند.در نهایت وقتی از آنها به کمتر از

 انگشتان دو دست باقی نماند و متواری گشتند آنهارا پی نکرد و فرمود من بعد تا وقتی

 دست به سلاح نبرده اند  آزادند تا نظر خود را ابراز کنند و بر شما جز شنیدن باری

 نیست . همه اینها در حالی بود که میدانست بر حق است و بر او ظلم کرده اند و سر

 آخر یکی از ایشان که شقی ترین مردم است محاسنش را به خون فرق سر ش خضاب

 میکند..نهروانیان مخالفانی بودند که جدت را بر آن داشتند که سر بر چاه تنهایی کند

و نجوا کنان بگوید که من همیشه فکر میکردم این حاکمان هستند که به مردم ظلم

 میکنند ولی به چشم خود دیدم که مردم چگونه به حاکمان خود ظلم میکنند . و تو اینها

 را میدانی . بهتر از هر کس دیگری .آنگاه مدعیان ادامه حکومت جدت کسانی را که

 تنها سلاحشان زبان و قلمشان است را به نام تو و جدت به محاق می برند.آری

 منتظرانت مخالفانشان  را شکنجه میکنند ،آزار میرسانند و تحقیر میکنند ،  بی

 عرضشان میکنند و همه اینها را به تجویز تائسی ازتو و اجدادت توجیه

 میکنند.شیفتگان خدمتی که برای کسب قدرت قداره میبندند و به پیر و جوان ، مرد و

 زن رحم نمیکنند و برای در آغوش کشیدن عروس همیشه در حجله قدرت که جدت آن

 را پس تر از آب بینی بز پنداشت از هیچ سیئه ای فرو گذار نیستند. آنگاه اتهام 

 تشنگی قدرت را از خود نفی میکنند و با کمال وقاحت  برای تو نامه مینویسند و

 گلایه از ظلم روا رفته بر خود میکنند .خود را مظلوم و مخالفان در بند و آغشته به

 خون و  زیر تل خاک رفته خود را  ظالم می پندارند.چگونه است علی را زیر لب

 زمزمه کردن و از مرام علی تهی بودن. علی را ربع قرن استخوان در گلو و خار در

 چشم می آزارد و دم بر نمی آوردو شمشیرش را که کسی یارای هماوردی با آن نیست

 ، غلاف در نیام و آویخته بر دیواراست. لیک پرچمداران ادامه خلافت علی در کار

 استخوان در گلو کردن و خار در چشم فرو کردن ،صبح به شب میرسانند و شب به

 صبح...لیاقت و شایستگی خود را برای تسلط بر  مردم مستند به مشروعیتی میکنند

 که خداوند نزد آنها به ودیعه گزارده، غافل از اینکه الگوی حکومت داری آنها که

 مشروعیتش را از دست برگزیده ترین بندگان خدا یافته بود تا وقتی مردم از او

 نخواستند چنین تسلطی را زیبنده خود نمی دانست. مدعیان برپایی حکومت اسلام ناب

 محمدی و عدل علوی قلمها  و فریادها را مخملین میخوانند و صرف اعتراض را قیام

 علیه خدا و رسول می پندارند در حالی که علی حکومت عدل را حکومتی میداند که

 در آن حق مظلوم از ظالم بدون لکنت ستانده شود.آری میترسم که آمده باشی و آنها

 برای تو نیز قبایی مخملین تدارک دیده و دست و پای بسته به جرمی مخملین قعر چاه

 را برایت برگزیده باشند .و  اگر بر سبیل خطا هستم پس بگو کجایی...اگر به نام تو

 خونی جاری نمیشد باکی نبود.اما میدانم که میدانی به نام تو خونها را جاری میکنند و

 آبروها را میبرند.مگر اندازه ظلم مهم است.تو که قرار نیست در کار کم وکیف

 باشی.اگر ظلم به نام تو نبود شاید اندازه را جایی در این میان نبود.لیک تو خود

 میبینی که به نام تو ظلم میکنند پس حتما اندازه را محمل و اعتنایی نیست . مگر آنکه

 قعر نشین باشی و من زحمت خود می برم. از من مرنج ....میدانم که مدعیان تو

 همان منادیان تو هستند. آنها که نام تو را از سر منابر تکبر فریاد ودر انتظار فرجت

 تظاهر به بی تابی میکنند خود همان کسانی هستند که با تو از در انکار برون خواهند

 شد.مقدس مآبانی که سفیانی وار ذکر یا رب از افواهشان ساقط نمیگردد و شمشیر

 آخته بر هر مدعی عدالتی  برهنه می نمایند.و این دقیقا همان اتفاقی است که گویند

 در زمان ظهورت محتوم است

ولی آیا تو هم میدانی سیاه چاله هایشان سیر و پر از صداهایی  بی لکنت است که در

 بیدادگاه فرمایشی به لکنت افتاده اند. ای که میگویند آقا و سلطان عدالتی هیچ میدانی

 که ندای عدالت طلبی را به خون رنگ آمیزی میکنند و با وقاحتی بی بدیل آن را

  توطئه و نمایشی مضحک قلمداد میکنند و این در حالی است که علی دق مرگ شدن

 مرد مسلمان را از غصهء در آمدن به قهر و عدوان  خلخالی از پای زن یهود  موجه

 میداند. هیچ میدانی  به اصطلاح اندرزگاهایشان روی زندانهای نمور  عباسی را سپید

 کرده است.کوس هتاکیشان به حرمت مسلمان گوش فلک را نواخته است و باز از در

 تکذیب و ناباوری برون میگردند.شروعشان با دعای تعجیل ظهور توست آنها که تا

 مرفق به خون آغشته اند.

نمیدانم هستی یا نیستی.وجود داری یا نداری .میخواهم که باشی.

+ نوشته شده توسط امیرسالار در جمعه 23 مرداد1388 و ساعت 1:32 بعد از ظهر |
به سپيدي صداقتبیست و دوم خرداد روز یک انتخاب برای تغییر.معتقدم ابتدا باید به فکر پیروزی و غلبه جریان اصلاح طلبی بود .در این قائله البته مهندس میر حسین موسوی را برای احراز پست ریاست جمهوری مناسب و لایق می دانم.لیکن مهدی کروبی ر ا به دلایلی که حتما از آنها مفصل خواهم گفت برای تصاحب این مقام لایق تر و مناسب تر می دانم.به هر حال امید وارم بدانیم که رای ندادن ما فقط آب به آسیاب یک نفر خواهد ریخت.بی عملی ما در انتخابات با شرکت در انتخابات و رای دادن به احمدی نژاد فرقی ندارد . با هردو روش یک نفر پیروز خواهد شد .محمود احمدی نژاد.امید بزرگترین سلاح برای غلبه بر بدترینهاست.
+ نوشته شده توسط امیرسالار در چهارشنبه 6 خرداد1388 و ساعت 5:4 بعد از ظهر |

آنچه امروز در غزه می گذرد بی تردید فاجعه ای انسانی و مصداقی ابرز از ددمنشی بشری محسوب می گردد .هیچ انسان آزاده ای نمی تواند از وقایع جاری در خاور نزدیک ابراز انزجار ننماید.لیکن در ارزیابی قبح یک عمل نگاه کمی جایگاه موثری نداشته و آنچه بیش از این نگاه پر اهمیت است نگاه کیفی و شاید با سختگیری بیشتر نفس عمل مطمح نظر است.کشته شدن شهروندان اسرائیلی که بی تردید صرف اقامت آنها در مناطق اشغالی نمی تواند مویدی از موافقت آنها با اعمال سفاکانهء حاکمیتشان تلقی گردد همان اندازه موجبی برای انزجار به حساب می آید که کشته شدن مردم بی گناه فلسطین...تفاوتی نمی کند که از طرف اسرائیل ۴ نفر کشته بشوند و از طرف فلسطین ۴۰۰ نفر .مهم ازحاق نفس ابناءبشر است که مفت و بی دلیل  قربانی منویات نامشروع بعضا سیاستمدارانی می شوند که حتی به لحاظ جغرافیایی کیلومترها از محل درگیری دور بوده و لذا فاقد منافع قابل درک در منطقه می باشند. البته حافظه تاریخی به یاری آمده و مانع از فراموشی آنچه در گذشته ای نه چندان دور رخ داده می گردد.سال ۲۰۰۵ وقتی حماس در انتخابات پارلمانی مجلس ملی فلسطین پیروز گردید و اکثریت صالح جهت انتخابخانواده داغدار اسرائيلي در نهاريا كه عزيزانشان را در اصابت موشكهاي فسام از دست داده اند نخست وزیر راکه از سال ۱۹۹۴ در اختیار جنبش آزادی بخش فلسطین(فتح) بود از آن خود نمود و اسماعیل هنیه را به عنوان مسئول تشکیل دولت برگزید.تمام ناظرین بین المللی صحت انتخابات فلسطین را تائیذ نمودند ولی مع الاسف این پیروزی به دلیل سابقه حماس توسط کشورهای اروپایی و امریکا و حتی کشورهای عربی برتافته نشد و همین امر باعث قطع مجموعه کمکهایی گردید که تا قبل از تشکیل دولت توسط حماس حکومت ملی فلسطین(السلطه الملیه الفلسطینیه) را حمایت می نمود .لیکن قطع اين کمکهای سابق آخر کار نبود .چرا که اسرائیل که مطابق صلح اسلو وظیفه جمع آوری مالیات از شهروندان مناطق سه گانه الف .ب. ج و متعاقبا تسلیم آن به دولت فلسطین را داشت از تسلیم مبلغ ۵۵ میلیون دلار استحصالات مالی داخلی جمع آوری شده در سال ۲۰۰۵ استنکاف و به این ترتیب عرصه تنگ شده بر فلسطینیان را تنگ تر نمود و حتی در اقدامی فراتر از اقدامات قبلی با تحریم غزه  كه محل استقرار دولت حماس مي باشد از طریق بستن گذرگاههای ارتباطی وضعیت اين شهر  را به آستانه یک فاجعه انسانی نزدیک نمود .بدیهی است درچنین وضعیتی حماس به دامان کشوری پناهنده می گردد که به راحتی به لطف دلارهای نفتی توان تامین کل بودجه نزديك به ۹۰۰ میلیون دلاری فلسطین را داراست .این در حالیست که مقاومت اسلامی برای آزادی فلسطین( الحرکه المقاومه اسلامیه لتحریر الفلسطین -حماس)به لحاظ مبانی اعتقادی گروهی سنی مذهب آنهم از نوع رادیکال آن که همانا وهابی - حنبلی می باشد بوده و از این لحاظ با نظام شيعي ايران  داراي مرزبنديهاي جدي مي باشد.پس پر واضح است كه با انتفاع قرابت اعتقادي و نزادي تنها يك عامل مي تواند وجه نزديكي را فراهم آورد و آنهم دلارهاي نفتي است.بي ترديد ادعاي مسئولين جمهوري اسلامي در تكذيب كمك رساني مالي به حماس بي پايه و فاقد صحت مي باشد.وهابيون و سلفي ها كه ساب الائمه ..معاذ الله  .. از ماء لوفات ايشان به حساب مي آيد طبق مباني فكريشان شيعيان را افرادي مهدور الدم و واجب القتل مي دانند . با اين وصف چگونه مي توان بين جمهوري اسلامي و حماس قرابت اعتقادي متصور گرديد.در واقع  نظام شيعي ايران و  حماس تنها پوسته اي تو خالي از جامعيت كلمه اسلام را با خود يدك مي كشند .عملكرد داخلي نظام در برخورد با برادران اهل تسنن از سويي و مباني فكري اعتقادي حماس از سوي ديگر مويد اين مدعا مي باشد.

با وجود تمامي آنچه در بال گذشت نمي توان جنايات اسرائيل و هم پيمانانش غزه در خونرا تطهير كرد.ليكن در اين مقال بر خود فرض دانستم حسب تعقيب مسائل خاور نزديك در چند سال اخير برداشتهاي خود را كه قطعا قابل نقد بوده و حتي اثبات خلاف آن نيز ممكن مي باشد با خوانندگان در ميان بگذارم.

+ نوشته شده توسط امیرسالار در یکشنبه 15 دی1387 و ساعت 11:36 قبل از ظهر |

بلاخره وکیل شدم.در مراسم تحلیف سوگند خوردم که جز تحقق عدالت و احقاق حق منظوری نداشته باشم .بلاخره ماراتن چهار سال و اندی  به پایان رسید.فقط خدا میدونه که بر من چه گذشت.سال ۸۳ در آزمون وکالت رتبه ۷۵ رو کسب کردم اما ۲ سال سربازی مانع از کاراموزی من شد و نهایتا ۲ سال هم کاراموزی که البته بیشتر از ۲ سال مجموعا ۴ سال و اندی وکیل شدن من رو به تعویق انداخت.اما سرانجام من وکیل شدم.هرچند تا روز قبل از مراسم تحلیف عملا کار یک وکیل را انجام می دادم اما عنوان کاراموز وکالت را با خود داشتم .اما حالا برگ و صقحه جدیدی در زندگی من ورق خورد.من همون آدمم. تغییری نکردم.با خودم عهد بستم که همیشه در مسیر عدالت قذم بردارم .خدا میدونه که چقدر موفق میشم.با این همه یادم نمیره که تا حالا هر چی بودم و هستم و احتمالا خواهم بود فقط و فقط از طرف ........آره از طرف خداست.راستی ....این نیز بگذرد.

بزرگترین مراسم اختبار کانون وکلای دادگستری از بذو تاسیس تا کنون

کسب رتبه 13 (15 در رنکینگ)بزرگترین اختبار تاریخ کانون وکلای دادگستری مرکز توسط امیر سالار

سایت کانون وکلای دادگستری مرکز

+ نوشته شده توسط امیرسالار در یکشنبه 8 دی1387 و ساعت 1:0 بعد از ظهر |

اصولا وهن کار انسانهای ضعیفی است که چون در قالب های صحیح امکان تعامل ندارند از اهانت به عنوان آخرین حربه استفاده می نمایند.توهین به مقدسات در هر شکلی و با هر توجیهی محکوم و غیر قابل قبول است.هیچ کس حق ندارد وظیفه خود را در پرهیز از وهن مقدسات منوط به اقدام متقابل بنماید.توهین به مقدسات فی نفسه خبط و نادرست است .از طرفی مقدسات اموری نسبی محسوب میگردند که تابعی از اعتقادات هر منطقه و هر ملت می باشد. انتظارمطلق بودن مصادیق مقدس امریست سخت گذاف....در این رابطه نظر شما را به خبر ذیل که برگرفه از سایت تابناک است جلب می نمایم توهین به مقدسات اسلامی))

{با وجود فعاليت‌هاي دولت هلند و اقليت مسلمان اين كشور براي محكوم كردن قانوني فيلم مستند ضدقرآني "فتنه" ساخته گريت ويلدرز، سياستمدار ديگر هلندي خود را براي به نمايش درآوردن فيلم كارتوني توهين آميز نسبت به پيامبر اسلام آماده مي‌كند.

به گزارش ايسنا، اين كارتون جديد توسط سياستمدار ديگر هلندي آيهان هونجا، عضو شوراي همكاري مسلمانان هلند روز گذشته معرفي شده است.

انتظار مي‌رود اين فيلم كارتوني توهين آميز كه از سوي يك سياستمدار حزب كارگر اين كشور نوشته شده است، روز بيستم آوريل پخش شود.

كانال تلويزيون هلند قصد دارد اين فيلم ضداسلامي را با همكاري كمپاني زنان اين كشور پخش كند.

اين اقدامات كه با عنوان استفاده از آزادي بيان در جامعه هلند صورت مي‌گيرد اهانت به اديان و پيامبران را در پي دارد.}

.................................................................................................................اتمام خبر......

تردیدی نیست که اقداماتی مشابه آنچه در متن خبر رخ داده محکوم و غیر قابل دفاع میباشد.اما نمیدانم چرا وقتی خبر فوق را مطالعه کردم بی اختیار یاد توصیه پیامبر اکرم محمد مصطفی (ص) در غزوات به یارانشان افتادم.ایشان موکدا انصار و مهاجران را از توهین به خدایان کفار و مشرکین برحذر میداشتند.البته این رویه صرفا مربوط به میدان کارزار نبود .این رفتار از سنن حسنه پیغمبر در هر حالی به حساب می آمد.پیامبر در توجیه این رویه می فرمودند(نقل به مضمون)توهین شما به مقدسات آنها تحریکی است برای آنه جهت توهین به مقدسات شما.پس وهن نکنید تا باب وهن کفار و مشرکین به باری تعالی مفتوح نگردد.

واقعا بی دلیل نیست که قدما معتقدند حرمت امام زاده را متولیش حفظ می نماید.عصبانیت ما مسلمین از توهین به مقدساتمان امری کاملا طبیعی و در بادی امر بر مدار حق است.اما آیا هیچ گاه سعی کرده ایم ابتدا سوزنی به خود بزنیم بعد جوالدوزی (سوزن لحاف دوزی که از سوزنهای عادی بزرگتر است) به دیگران حواله کنیم....چرا فکر میکنیم فقط ما دارای مقدسات هستیم و فقط دیگران مکلفند حرمت آنها را حفظ کنند.چرا فراموش میکنیم فرموده حضرت علی (ع) را که مقتدای اخلاقی ما مسلمین محسوب میگردد..آنگاه که خطاب به امام حسن مجتبی فرمود فرزندم آنچه را که بر خود میپسندی بر دیگران نیز بپسند.و آنچه را که بر خود نمیپسندی بر دیگران نیز مپسند......اگر توهین بد است چرا ما خود به انحاء گوناگون و در اشکال متنوعی اعم از..رسمی و غیر رسمی به مقدسات ملل و ادیان و مذاهب دیگر توهین میکنیم.به گونه ای که بعضی اوقات نه تنها مقدسات آنها را نشانه میرویم که اساسا کلیت یک دینی را مورد هجمه و اهانت قرار می دهیم.در اثبات این ادعا کافیست بدانیم 1400 سال است پیروان ادیان دیگر را متصف به وصف کافر نموده ایم .آنها را نجس میدانیم.در صورت تماس قسمتی از بدنمان با آنها غسل واجب میگردیم.اگر مسلمانی غیر مسلمانی را از اهل کتاب به قتل برساند قصاص نمیگردد. اما در صورتی که مسلمانی توسط غیر مسلمانی کشته شود قاتل غیر مسلمان قصاص میگردد.... دیه غیر مسلمان سه چهارم دیه مسلمان است....اگر در بین وراث متوفی غیر مسلمانی وارثی مسلمانی حضور داشته باشد همه وراث غیر مسلمان از ارث محروم میگردند .......حتی تشریعات فقهی کار را تا جایی رسانیده که اگر مرد مسلمانی با زن مسلمانی زنای غیر محسنه مرتکب گردد تنها 100 ضربه تازیانه از باب حد بر او جاری میگردد.اما اگر مردی غیر مسلمان در شرایط کاملا مشابه با مورد پیش گفته مرتکب زنا با زن مسلمان شود محکوم به مرگ میگردد در حالی که زن زانیه در هر دو حالت صرفا همان 100 تازیانه را نوش جان می فرماید.آیا این تبعیض نیست و ایا این تبعیض مصداق ابرز توهین نمی باشد....آیا اگر در مورد ما مسلمانان این گونه رفتار میگردید. و احکامی از این دست راجع به ما مسلمانان در کشوری یا دینی وضع میگردید ما احساس سر بلندی میکردیم.بی تردید پاسخ منصفین منفی است.حال حساب کنید این تحقیر و تبعیض بالغ بر ربع قرن است در قوانین رسمی کشور ما جاری و ساری می باشد.و اقلیتهای دینی با آگاهی از این قوانین در حال زندگی در این کشور می باشند.این موارد تنها نمونه ای از توهینی است که ما رسمی یا غیر رسمی به مقدسات ملل و ادیان و مذاهب نثار میکنیم هنوز فراموش نشده که در این مملکت و سایر بلاد اسلامی پرچم کشورهای دیگر از طریق لگد مال شدن ویا محارقه(آتش زدن) و یا پاره کردن مورد سخیف ترین بی حرمتی ها واقع می گردد.این در حالی است که برخی از این پرچمها ضمن اینکه احساسات مقدس ملی کشورهای صاحب این پرچمها را مورد جراحت قرار میدهداحساسات مذهبی آنها را نیز نشانه میرود چرا که برخی از این پرچمها حاوی نشانه های دینی مقدس می باشند مثل ستاره داوود نبی در پرچه اسرائیل.یا صلیب بر روی پرچم دوم انگلستان و یا دانمارک.ایا میتوان ادعا کرد که همه ملت اسرائیل و یا آمریکا ویا دانمارک سیاستهای حاکم بر دولتهایشان را تایید مینمایندآیا غیر از این است که با سوختن صلیب منقوش بر پرچم دانمارک احساسات مذهبی فردی مسیحی در کره یا برزیل مورد تحقیر و توهین واقع میگردد.ایا غیر از این است که با لگد کوب شدن ستاره داوود مقدسات یک یهودی معتقد اما منزجر از صهیونیسم مورد وهن قرار میگیرد.اگر کلاه خود را قاضی کنیم و بار دیگر رجعت کینیم به دستورات اخلاقی بزرگان دینمان میبینیم که خود با رعایت نکردن این توصیه ها موجبات وهن مقدساتمان را فراهم نموده ایم.. یادمان نرود که باب وهن بسته نگه داشته میشود تا وقتی که ما حرمت را تنها زیبنده ء قامت خود و مقدساتمان ندانیم.

+ نوشته شده توسط امیرسالار در سه شنبه 13 فروردین1387 و ساعت 4:24 قبل از ظهر |

دنبال پماد سالیسلات میگردمفیلم علی سنتوری استاد مهرجویی را دیدم......اولا به همه توصیه میکنم این فیلم را دیده و البته خود را ملتزم نمایند به پرداخت هزینه مقتضی آن به شماره حسابی که اعلام شده است...ثانیا در خصوص فیلم و حواشی آن مطالبی است که ضرورتا باید عنوان نمایم.بخصوص حواشی مربوط به عدم اکران عمومی این فیلم.:وقتی فیلم را دیدم با خود گفتم اگر نسل جوان این کشور این فیلم را با تمام تصویر سازیهای تکاندهنده اش به خصوص بازی بی نظیر آقای بهرام رادان ببیند من بعد در مواجهه با مواد مخدر چه واکنشی خواهد داشت.آیا نمی توان باور داشت بعضی وقتها ایفای تاثر برانگیز نقشی می تواند چه کمکی به جلوگیری از آسیب های اجتماعی بنماید.دیدن تصاویر تکراری از بی عزت شدن یک معتاد وبه زیر آمدن او از اوج به حضیض وقتی تصویرساز استادی همچون مهرجویی باشد بی تردید اثری بکر و بدیع در افکار عمومی خواهد داشت و در نهایت برآیند آن کاهش سطح استقبال نسل آسیب پذیر جوان از مواد مخدر خواهد بود.امری که دولتمردان کوته فکر و کوتوله دولت نهم مانع از تحقق آن گردیدند.در زمانه ای که تقریا تمامی صاحبنظران حوزه آسیبهای اجتماعی معتقدند که هیچ فعالیتی به اندازه فعالیتهای تبذیری فرهنگی در قالب هایی نظیر فیلم سینمایی و سریال های تلویزیونی به دلیل دارا بودن حجم انبوه مخاطبین نمی تواندسطح اقبال عمومی را به مواد افیونی کاهش دهد .مایه بسی شگفت است که بجای حمایت از این قبیل اقدامات اندک تلاشهای صورت گرفته مانند فیلم علی سنتوری با برخورد حذفی و غیر عقلایی کسانی مواجه میگردد که ادعایشان گوش فلک را کر نموده است.البته قابل درک است است که شعار ملت مبتلا به افیون بهتر از ملت جدای از افیون مطلع غزل دیکتاتوری دولتمردانی است که قامتهای خمیده را بر راست قامتان ترجیح میدهند و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل..

+ نوشته شده توسط امیرسالار در جمعه 10 اسفند1386 و ساعت 3:12 بعد از ظهر |
بی نظیر بوتو بر تافته نشد

خبر کوتاه بود.و در عین حال شوکه کننده.بی نظر بوتو نخست وزیر سابق پاکستان کشته شد.صرف نظر از پرداختن به اندیشه های خانواده بوتو نفس حضور یک زن در راس قوه مجریه یکی از بنیاد گرا ترین کشورهای اسلامی که در دنیا همگان با مدارس حقانی طالبانی آن را میشناسند به خودی خود قابل تقدیر و البته اعتباری برای جامعه پاکستان تلقی میگردید.خانم بوتو فرزند اقای علی ذولفقار بوتو بنیانگذار حزب مردم پاکستان بود که پدرش نیز توسط کودتای ژنرال ضیاءالحق سرنگون و بعدها توسط نامبرده اعدام گردید.بوتو ۸ سال در کشور انگلستان در تبعید به سر میبرد.مرگ او برای دموکراسی خاورمیانه ضایعه دردناکی است.بی نظیر بوتو رییس حزب مردم که ریاست این حزب را از بعد اعدام پدرش بر عهده داشت زنی مقتدر و قابل ستایش بود.به سهم خود بسیار متاسفم از مرگ نابهنگام او.جامعه پاکستان و البته خاورمیانه و حتی جهان اسلام هزینه بالایی را برای فقدان او پرداخت خواهند کرد.گفته شده طالبان مسئولیت این عملیات تروریستی را که قریب به۶۰نفر به همراه خانم بوتو کشته شده اند بر عهده گرفته است.قرار است طالبان بهانه دیده نشدن کدامین دستها باشند.الله اعلم......خدایش بیامرزد.

+ نوشته شده توسط امیرسالار در جمعه 7 دی1386 و ساعت 2:13 قبل از ظهر |
خدا ستار العیوب است

اجرای تمامی حدود الاهی در غیاب حضرت حجت ابن الحسن العسگری و نواب خاص ایشان(نواب اربعه) که اخرین ایشان در سال 329 ه . ق بعد از سه سال نیابت از دنیا رفت باید تا ظهور حضرتش معطل و بلا اجرا بماند.نایب عام که از او به ولی فقیه نام میبرند مجوز اجرای حدود را ندارد.و البته این عقیده را فقهایی از مذهب امامیه که تعدادشان اصلا کم نیست برگزیده اند. الله اعلم

بیایید خواستار تعطیلی مجازات رجم (سنگسار) شویم.نظر بدهید و امضا کنید

+ نوشته شده توسط امیرسالار در یکشنبه 8 مهر1386 و ساعت 1:12 قبل از ظهر |

                                            

                                            

                                             هو الاول و هو الاخز

یکی بود یکی نبود.شهری بود با مردمانی .این شهر حاکمی داشت به غایت زیاده خواه و این حاکم وزیری داشت سخت سیاس.حاکم دست به باد بود و عیاش.خزانه دربار پر و خالی میگشت اما انبان خواسته های حاکم پر میشد که خالی نه.روزها و شبها بر این منوال میگذشت .مالیات کمر مردم را شکسته بود.در واقع خزانه که نه. جیب مردم بود که جور خاصه خرجیهای حاکم و اعوان و انصارش را به دوش میکشید و در این بین خزانه تنها واسطه ای بیش نبود.روزی خزانه ته کشید.حاکم دست به دامان وزیر همه فن حریفش گشت.او را احضار و بعد خطاب نمود که ای وزیر چاره ای کن که خزانه خالی و عیش اربابت معطل.وزیر عرض کرد قبله عالم چاره آن است که امر کنید مضاف بر مالیات سابق مقرر کنند هر آنکس که زین پس قصد ورود به شهر را دارد باید مالیاتی تحت عنوان ورودیه بپردازد.حاکم با تردید پذیرفت هر چند هشدار داد که شاید این مالیات اضافی لا جرم صدای مردم را درآورد.اما وزیر با پذیرفتن مسئولیت این فرمان آن را تضمین نمود.طرح وزیر چاره ساز گردید و خزانه باز به دوران شکوه خود بازگشت.اما این شکوه دیری نپایید و باز روز از نو  و روزی از نو.باز حاکم وزیر را برای گزیری دیگر احضار کرد و بار دگردرایت وزیر به کار آمد و مقرر گردید جهت جبران کسری خزانه خروج کنندگان از شهرنیز مالیاتی تحت عنوان خروجیه بپردازند.حاکم اما این بار با تردیدی غلیظ تر هشداری سفت و سخت تر به وزیر داد که مبادا مردم به تنگ آمده و سر بر شورش بگذارند .والبته وزیر کما فی سابق با مطمئن ساختن خاطر مبارک ولی نعمت خویش حسن انجام این طرح را تضمین نمود.

باری .مردم به پرداخت ورودیه و خروجیه اضافه بر پرداختهای قبلی اهتمام میکردند و خزانه دوباره تکانی چشمگیر خورد وموجبات تنقیص آسودگی خاطر حاکم فراهم نگردید.اما از آنجاییکه ولخرجی حاکم و اطرافیانش همیشه چند گام از خزانه جلوتر بود این بار نیز بعد از چند مدت کفگیر به ته دیگ اصابت میکند و باز ملاقات اضطراری حاکم با وزیر خویش پشت درهای بسته .بلکم طرحی نو در افتد و خاطر قبله عالم مکدر نگردد.والبته وزیر بار دگر سر سپردگی خود را با طرحی پر مایه ولی در نهایت خطر به اثبات میرساند.حاکم ابتدا سخت در مقابل این طرح می ایستد البته نه از باب نگرانی برای مردم بلکه از این رو که مبادا این طرح تیری خلاص به پایه های لرزان حاکمیتش باشد. حاکم خطاب به وزیر میگوید که این بار قطعا با اجرای چنین طرحی مردم سر به شورش میگذارند. اما در نهایت با اصرار و الحاح وزیر تسلیم زیاده خواهی خود میگردد.از فردا بنا به تدبیر وزیر و دستور حاکم مقرر میگردد که هر کس قصد خروج و یا ورود به شهر را داشته باشد باید علاوه بر پرداخت ورودیه و خروجیه چوبی نسبتا بلند و تراشیده بخرد و آن را به ما تحت خود تنقیه نماید.با این تدبیر هم اشتغال زایی میگردد و جوانانی علاقه مند به مشاغلی از جمله تصدی چوب تراشی وتصدی اماله کردن چوبها به شیوه ای که کمتر دردناک باشد اهتمام خواهند ورزید. و هم مضاف بر آن با دولا پهنا حساب کردن این چوبها با مردم قاصد به خروج و ورود  آبی اساسی زیر پوست خزانه خواهد رفت و حتی گرفتن مالیات از صاحبان مشاغل جدید خزانه را به دوران شکوه خود باز میگرداند.

طرح در فضایی توام با دلواپسی حاکم و اطرافیانش اجرا میگردد.اما بر خلاف تصور حاکم شورش و اغتشاشی به وقوع نپیوست.اما این تنها دلخوشی بود که به سرعت با تجمع مردم شهر در پشت درهای کاخ با شکوه حاکم آنهم تنها چند هفته از اجرای این طرح به دلنگرانی تبدیل شد.حاکم با عصبانیت وزیر را احضار کرد و به او تاخت که ای ابله مگر من نگفتم که این طرح تو عاقبت ما را به خاک سیاه میکشاند.ببین مردم خشمگین آمده اند تا کار من و حکومت مرا یکسره کنند.وزیر لبخندی زد و گفت .قبله عالم شما مردمی را که سالها بر ایشان حکم رانده اید نمی شناسید.اجازه فرمایید نمایندگانشان به حضور برسند و حرف خود را به شما بزنند تا ببینیم آنها چه میگویند و قصدشان چیست.حاکم نمایندگان مردم تجمع کننده را به حضور پذیرفت.و با احتیاط به آنها گفت شما را چه حاجت پیش آمد کرده که در مقابل برج و باروی ما تجمع نموده اید.سرکرده نمایندگان با حالتی خاضعانه و ملتمسانه عرض میکند که علی حضرت زیاده عرضی نیست جز آنکه امر فرمایید جهت رفاه حال مردم این شهر که رعایای شما محسوب میگردند تعداد چوب تراشان و اماله کنندگان چوبهای تراشیده زیاد تر گردد تا  خلق الله از ایستادن در صفهای طویل معاف گردند.

و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل....نمیدانم چرا هروقت صبح زود از خانه خارج میشوم و در قسمتهای مرکزی و پایین شهر صفهای طولانی طالبان شیرهای شیشه ای  را میبینم بی اختیار یاد داستان فوق می افتم.

+ نوشته شده توسط امیرسالار در پنجشنبه 29 شهریور1386 و ساعت 3:56 بعد از ظهر |

                                              در گناه میسوزم گر تو نباشی کنارم

 

میسوزم و میمیرم در گناه آنگاه که تو لحظه ای  مرا به حال خود رها سازی .رهایم مکن...آنگونه که رهایت کردم...وجودم به آرامشی که یادت سخاوتمندانه بر آن میبخشاید  مشتاق است....آری .. تو را از یادبردم ...چه بسیار تو را ندیدم .تو را نخواندم.و تو کریمانه به رویم نیاوردی و مرا دیدی و شنیدی و خواندی.بندگانت را نبخشیدم و تو سنگدلیم را به رویم نیاوردی.بر زمینت  سرکشی و گردنکشی را گستاخانه پیشه ساختم .و اما تو باز ..........

نمی دانم چه بگویم. تو راست میگویی .همیشه راست گفتی که این خود من هستم ظالم و مظلوم .آری ترا خواندم نه برای خودت بلکه برای خودم.هر جا نفعم بود تو را دیدم و هر جا که صلاحم در آن بود شنیدم تو را.من به خود ظلم کردم...ظلم.

صدایم را میشنوی ...خسته ام از خود ...بی پناه تر از همیشه...راهی که رفتم ردپایی از تو بر جای نداشت...راهی نبود که به تو ختم شود چون آغازش نام تو را با خود نداشت.

میبینی مرا.....درمانده از راهی بی پایان ....دستم بگیر بی تو هیچم .مرا رها مکن....ای پایان بی پایان

بی حساب بر من بخشیدی و من در بخشش بندگانت محاسبه کردم .ندارم بضاعتی جز امید به درگاهت......دریغ مکن تو خود را زمن

+ نوشته شده توسط امیرسالار در یکشنبه 11 شهریور1386 و ساعت 0:54 قبل از ظهر |