بنام عدل
ترسم که شاید تو را دست و پای بسته در قعر آن چاه خود ساخته نخوت و غرور
اسیر کرده اند.پر بیراه نیست اگر چنین باور کنم. نمیدانم بود و نبودت را . لیک امید
به بودنت را ترجیج دارم . از خدا میخواهم که باشی و بیایی . مگر نه اینکه میگویند
بیداد ظلم نشانهء ظهور توست.خون مسلمان نه بدست نامسلمان و نه بدست مسلمان
بیگانه با تو بلکه بدست مسلمان منتظر تو بر زمین جاریست . در دستی پرچم تورا
برافراشته اند و بر دستی دیگر دشنهء آغشته به خون . بر منبر خون خطبه به نام تو
میخوانند و با نام تو بغض فریب را میشکنند. آیا آنها را میبینی ؟... یا آنکه شایدم
واقع است و تو در قعر آن چاه. جدت امیر مومنان از شمشیر بدستان خواست که
تیغهای تیز خود را غلاف کنند و برای حل اختلافشان گفتگو و هنگامی که نپذیرفتند
بر آنها هجمه نبرد تا اینکه براو هجمه بردند.در نهایت وقتی از آنها به کمتر از
انگشتان دو دست باقی نماند و متواری گشتند آنهارا پی نکرد و فرمود من بعد تا وقتی
دست به سلاح نبرده اند آزادند تا نظر خود را ابراز کنند و بر شما جز شنیدن باری
نیست . همه اینها در حالی بود که میدانست بر حق است و بر او ظلم کرده اند و سر
آخر یکی از ایشان که شقی ترین مردم است محاسنش را به خون فرق سر ش خضاب
میکند..نهروانیان مخالفانی بودند که جدت را بر آن داشتند که سر بر چاه تنهایی کند
و نجوا کنان بگوید که من همیشه فکر میکردم این حاکمان هستند که به مردم ظلم
میکنند ولی به چشم خود دیدم که مردم چگونه به حاکمان خود ظلم میکنند . و تو اینها
را میدانی . بهتر از هر کس دیگری .آنگاه مدعیان ادامه حکومت جدت کسانی را که
تنها سلاحشان زبان و قلمشان است را به نام تو و جدت به محاق می برند.آری
منتظرانت مخالفانشان را شکنجه میکنند ،آزار میرسانند و تحقیر میکنند ، بی
عرضشان میکنند و همه اینها را به تجویز تائسی ازتو و اجدادت توجیه
میکنند.شیفتگان خدمتی که برای کسب قدرت قداره میبندند و به پیر و جوان ، مرد و
زن رحم نمیکنند و برای در آغوش کشیدن عروس همیشه در حجله قدرت که جدت آن
را پس تر از آب بینی بز پنداشت از هیچ سیئه ای فرو گذار نیستند. آنگاه اتهام
تشنگی قدرت را از خود نفی میکنند و با کمال وقاحت برای تو نامه مینویسند و
گلایه از ظلم روا رفته بر خود میکنند .خود را مظلوم و مخالفان در بند و آغشته به
خون و زیر تل خاک رفته خود را ظالم می پندارند.چگونه است علی را زیر لب
زمزمه کردن و از مرام علی تهی بودن. علی را ربع قرن استخوان در گلو و خار در
چشم می آزارد و دم بر نمی آوردو شمشیرش را که کسی یارای هماوردی با آن نیست
، غلاف در نیام و آویخته بر دیواراست. لیک پرچمداران ادامه خلافت علی در کار
استخوان در گلو کردن و خار در چشم فرو کردن ،صبح به شب میرسانند و شب به
صبح...لیاقت و شایستگی خود را برای تسلط بر مردم مستند به مشروعیتی میکنند
که خداوند نزد آنها به ودیعه گزارده، غافل از اینکه الگوی حکومت داری آنها که
مشروعیتش را از دست برگزیده ترین بندگان خدا یافته بود تا وقتی مردم از او
نخواستند چنین تسلطی را زیبنده خود نمی دانست. مدعیان برپایی حکومت اسلام ناب
محمدی و عدل علوی قلمها و فریادها را مخملین میخوانند و صرف اعتراض را قیام
علیه خدا و رسول می پندارند در حالی که علی حکومت عدل را حکومتی میداند که
در آن حق مظلوم از ظالم بدون لکنت ستانده شود.آری میترسم که آمده باشی و آنها
برای تو نیز قبایی مخملین تدارک دیده و دست و پای بسته به جرمی مخملین قعر چاه
را برایت برگزیده باشند .و اگر بر سبیل خطا هستم پس بگو کجایی...اگر به نام تو
خونی جاری نمیشد باکی نبود.اما میدانم که میدانی به نام تو خونها را جاری میکنند و
آبروها را میبرند.مگر اندازه ظلم مهم است.تو که قرار نیست در کار کم وکیف
باشی.اگر ظلم به نام تو نبود شاید اندازه را جایی در این میان نبود.لیک تو خود
میبینی که به نام تو ظلم میکنند پس حتما اندازه را محمل و اعتنایی نیست . مگر آنکه
قعر نشین باشی و من زحمت خود می برم. از من مرنج ....میدانم که مدعیان تو
همان منادیان تو هستند. آنها که نام تو را از سر منابر تکبر فریاد ودر انتظار فرجت
تظاهر به بی تابی میکنند خود همان کسانی هستند که با تو از در انکار برون خواهند
شد.مقدس مآبانی که سفیانی وار ذکر یا رب از افواهشان ساقط نمیگردد و شمشیر
آخته بر هر مدعی عدالتی برهنه می نمایند.و این دقیقا همان اتفاقی است که گویند
در زمان ظهورت محتوم است
ولی آیا تو هم میدانی سیاه چاله هایشان سیر و پر از صداهایی بی لکنت است که در
بیدادگاه فرمایشی به لکنت افتاده اند. ای که میگویند آقا و سلطان عدالتی هیچ میدانی
که ندای عدالت طلبی را به خون رنگ آمیزی میکنند و با وقاحتی بی بدیل آن را
توطئه و نمایشی مضحک قلمداد میکنند و این در حالی است که علی دق مرگ شدن
مرد مسلمان را از غصهء در آمدن به قهر و عدوان خلخالی از پای زن یهود موجه
میداند. هیچ میدانی به اصطلاح اندرزگاهایشان روی زندانهای نمور عباسی را سپید
کرده است.کوس هتاکیشان به حرمت مسلمان گوش فلک را نواخته است و باز از در
تکذیب و ناباوری برون میگردند.شروعشان با دعای تعجیل ظهور توست آنها که تا
مرفق به خون آغشته اند.
نمیدانم هستی یا نیستی.وجود داری یا نداری .میخواهم که باشی.

بیست و دوم خرداد روز یک انتخاب برای تغییر.معتقدم ابتدا باید به فکر پیروزی و غلبه جریان اصلاح طلبی بود .در این قائله البته مهندس میر حسین موسوی را برای احراز پست ریاست جمهوری مناسب و لایق می دانم.لیکن مهدی کروبی ر ا به دلایلی که حتما از آنها مفصل خواهم گفت برای تصاحب این مقام لایق تر و مناسب تر می دانم.به هر حال امید وارم بدانیم که رای ندادن ما فقط آب به آسیاب یک نفر خواهد ریخت.بی عملی ما در انتخابات با شرکت در انتخابات و رای دادن به احمدی نژاد فرقی ندارد . با هردو روش یک نفر پیروز خواهد شد .محمود احمدی نژاد.امید بزرگترین سلاح برای غلبه بر بدترینهاست.
نخست وزیر راکه از سال ۱۹۹۴ در اختیار جنبش آزادی بخش فلسطین(فتح) بود از آن خود نمود و اسماعیل هنیه را به عنوان مسئول تشکیل دولت برگزید.تمام ناظرین بین المللی صحت انتخابات فلسطین را تائیذ نمودند ولی مع الاسف این پیروزی به دلیل سابقه حماس توسط کشورهای اروپایی و امریکا و حتی کشورهای عربی برتافته نشد و همین امر باعث قطع مجموعه کمکهایی گردید که تا قبل از تشکیل دولت توسط حماس حکومت ملی فلسطین(السلطه الملیه الفلسطینیه) را حمایت می نمود .لیکن قطع اين کمکهای سابق آخر کار نبود .چرا که اسرائیل که مطابق صلح اسلو وظیفه جمع آوری مالیات از شهروندان مناطق سه گانه الف .ب. ج و متعاقبا تسلیم آن به دولت فلسطین را داشت از تسلیم مبلغ ۵۵ میلیون دلار استحصالات مالی داخلی جمع آوری شده در سال ۲۰۰۵ استنکاف و به این ترتیب عرصه تنگ شده بر فلسطینیان را تنگ تر نمود و حتی در اقدامی فراتر از اقدامات قبلی با تحریم غزه كه محل استقرار دولت حماس مي باشد از طریق بستن گذرگاههای ارتباطی وضعیت اين شهر را به آستانه یک فاجعه انسانی نزدیک نمود .بدیهی است درچنین وضعیتی حماس به دامان کشوری پناهنده می گردد که به راحتی به لطف دلارهای نفتی توان تامین کل بودجه نزديك به ۹۰۰ میلیون دلاری فلسطین را داراست .این در حالیست که مقاومت اسلامی برای آزادی فلسطین( الحرکه المقاومه اسلامیه لتحریر الفلسطین -حماس)به لحاظ مبانی اعتقادی گروهی سنی مذهب آنهم از نوع رادیکال آن که همانا وهابی - حنبلی می باشد بوده و از این لحاظ با نظام شيعي ايران داراي مرزبنديهاي جدي مي باشد.پس پر واضح است كه با انتفاع قرابت اعتقادي و نزادي تنها يك عامل مي تواند وجه نزديكي را فراهم آورد و آنهم دلارهاي نفتي است.بي ترديد ادعاي مسئولين جمهوري اسلامي در تكذيب كمك رساني مالي به حماس بي پايه و فاقد صحت مي باشد.وهابيون و سلفي ها كه ساب الائمه ..معاذ الله .. از ماء لوفات ايشان به حساب مي آيد طبق مباني فكريشان شيعيان را افرادي مهدور الدم و واجب القتل مي دانند . با اين وصف چگونه مي توان بين جمهوري اسلامي و حماس قرابت اعتقادي متصور گرديد.در واقع نظام شيعي ايران و حماس تنها پوسته اي تو خالي از جامعيت كلمه اسلام را با خود يدك مي كشند .عملكرد داخلي نظام در برخورد با برادران اهل تسنن از سويي و مباني فكري اعتقادي حماس از سوي ديگر مويد اين مدعا مي باشد.
را تطهير كرد.ليكن در اين مقال بر خود فرض دانستم حسب تعقيب مسائل خاور نزديك در چند سال اخير برداشتهاي خود را كه قطعا قابل نقد بوده و حتي اثبات خلاف آن نيز ممكن مي باشد با خوانندگان در ميان بگذارم.
)
فیلم علی سنتوری استاد مهرجویی را دیدم......اولا به همه توصیه میکنم این فیلم را دیده و البته خود را ملتزم نمایند به پرداخت هزینه مقتضی آن به شماره حسابی که اعلام شده است...ثانیا در خصوص فیلم و حواشی آن مطالبی است که ضرورتا باید عنوان نمایم.بخصوص حواشی مربوط به عدم اکران عمومی این فیلم.:وقتی فیلم را دیدم با خود گفتم اگر نسل جوان این کشور این فیلم را با تمام تصویر سازیهای تکاندهنده اش به خصوص بازی بی نظیر آقای بهرام رادان ببیند من بعد در مواجهه با مواد مخدر چه واکنشی خواهد داشت.آیا نمی توان باور داشت بعضی وقتها ایفای تاثر برانگیز نقشی می تواند چه کمکی به جلوگیری از آسیب های اجتماعی بنماید.دیدن تصاویر تکراری از بی عزت شدن یک معتاد وبه زیر آمدن او از اوج به حضیض وقتی تصویرساز استادی همچون مهرجویی باشد بی تردید اثری بکر و بدیع در افکار عمومی خواهد داشت و در نهایت برآیند آن کاهش سطح استقبال نسل آسیب پذیر جوان از مواد مخدر خواهد بود.امری که دولتمردان کوته فکر و کوتوله دولت نهم مانع از تحقق آن گردیدند.در زمانه ای که تقریا تمامی صاحبنظران حوزه آسیبهای اجتماعی معتقدند که هیچ فعالیتی به اندازه فعالیتهای تبذیری فرهنگی در قالب هایی نظیر فیلم سینمایی و سریال های تلویزیونی به دلیل دارا بودن حجم انبوه مخاطبین نمی تواندسطح اقبال عمومی را به مواد افیونی کاهش دهد .مایه بسی شگفت است که بجای حمایت از این قبیل اقدامات اندک تلاشهای صورت گرفته مانند فیلم علی سنتوری با برخورد حذفی و غیر عقلایی کسانی مواجه میگردد که ادعایشان گوش فلک را کر نموده است.البته قابل درک است است که شعار ملت مبتلا به افیون بهتر از ملت جدای از افیون مطلع غزل دیکتاتوری دولتمردانی است که قامتهای خمیده را بر راست قامتان ترجیح میدهند و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل..

